محمد قنبرى
469
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
مذكور شده است كه « شهيد ثانى و همهء دانشمندان متأخرين ، صحاح كافى را در حدود پنج هزار حديث مىدانند » . در اينجا نيز بين دو اصطلاح صحيح خلط شده است و اگر از اين نكته هم صرفنظر كنيم و صحيح را به اصطلاح متأخرين در نظر بگيريم باز بر ما پوشيده است كه به استناد چه دليلى اين سخن به تمام متأخرين به طور عمومى نسبت داده شده است . در حالى كه بعضى از بزرگان متأخرين مانند مجلسى اول و وحيد بهبهانى و سيد بحرالعلوم و حاجى نورى و . . . با عادل دانستن و اثبات مورد اعتماد بودن كسانى چون محمد بن سنان و سهل بن زياد آدمى روايات بسيارى را در زمرهء احاديث صحاح قرار دادهاند . « 1 » 3 . در مصاحبه آمده است : « مرحوم مجلسى سند حديث را به صورت جالبى تلخيص مىكند كه افراد بدنام و حديثتراش به راحتى شناخته شوند . » بر آشنايان به فن حديث روشن است كه هيچ ارتباطى بين تلخيص سند حديث و شناخت بدنامان در آن ، وجود ندارد ، آيا اگر ما به جاى ابان بن تغلب ، ابن تغلب را به كار بريم آنگاه بدنامى او آشكار مىشود يا مثلًا اگر به جاى سهل بن زياد آدمى لفظ سهل به كار برده شود حديثتراشبودن او روشن مىشود ؟ ! به تعبير حكما بايد بين علت و معلول سنخيتى وجود داشته باشد چه سنخيتى بين اختصار حديث و آشنا شدن با جاعلان روايت وجود دارد ؟
--> ( 1 ) . در مورد محمد بن سنان ببينيد ، روضة المتقين ، محمد تقى بن مقصود على ، مجلسى اول ، مطبعه علميه ، قم رجب 1399 قسمت شرح مشيخة ، ج 14 ، ص 29 . از زبده مرحوم مجلسى نيز ، توثيق او حكايت شده است ، رجال بحر العلوم ، تنقيح المقال ، تعليقهء وحيد بهبهانى ، محمد باقر بن محمد اكمل ، چاپ سنگى ، 1305 ، ص 297 رجال سيد بحر العلوم ، محمد مهدى بن مرتضى ، مطبعة الآداب ، نجف اشرف ، 1386 ق ، ج 3 ، ص 249 . مستدرك الوسائل ، محدث نورى ، حسين بن محمد تقى ، چاپ سنگى ، 1321 ، ص 557 و نيز ببينيد ، معجم رجال الحديث ، آيت اللَّه خوئى ، سيد ابوالقاسم بن على اكبر ، چاپ سوم ، بيروت ، 1403 ، ج 16 ، ص 138 ، 151 در مورد سهل بن زياد ، روضة المتقين ، ج 14 ، ص 261 ؛ حاشيهء تنقيح المقال ، ص 176 ، رجال سيد بحرالعلوم ، ج 3 ، ص 21 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 666 و نيز ببينيد معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 337 .